تبليغاتX
جهنـــم خامـــوش

جهنـــم خامـــوش

خیلی خلاصه بگویم در چند و چون زیستن و گریستن جز آلبومی کهنه در کمدی در بسته نامی نمانده است

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال نسیم ...ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد » هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:12 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


با اينکه مي دانم دوست داشتن گنـاه است دوستت دارم

با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت

با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


 

 

با تو آسان می شود از دست سیاهی هــا گریخت

       روی به سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت

                                       

  بی تو ای آزادی ای والا کلام            

    گر نباشی در میان ، باید که از دنیا گریخت .      

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


 

بلا کـَشی و ستم بینی و گرفتاری

 نصیب اهل صفا بٌوَد و روا باشد

  چه سوخت ز آتش غمت ؟روان من    روان من

 

چه شد که زنده مانده ام ؟     برای تو      برای تو

  فسانه های زندگی چگونه بشنود کسی ؟

    که داده گوش جان چو من ، به دلنشین صدای تو

 

به زیر سایۀ فلک وجود خود چرا کشم ؟

  در آسمان بخت من چو پـَر کشد همای تو

     اسیر ناتوان منـم ، امیر مهربان تویـــی

       بکن هر آنچه میکنی ،   رضای من     رضای تو

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


 

از همان  روزی که دست حضرت قایبل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر ِ تــلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مٌرد ، گرچه آدم زنده بود ؟

 

     از همان روزی که یوسف را برادرهــا به چاه انداختند

     از همان روزی که با شلاق و خون دیوار ِ چِِــین را ساختند

     آدمیت مرده بــود ؟

    

        بعد دنیا هِی پر از آدم شده آسیاب گشت و گشت

        ای دریغ آدمیت بر نگشت ؟

 

           قـرن ما روزگار مرگ انسانیت است ؟

 

         صحبت از پژمردن یک برگ نیست ،فرض کن مرگ قناری در قفس هم                  

               مرگ نیست ،فرض کن یک شاخه گل هم در جهان نَرَست ، فرض کن

                جنگل بیابان بود از روز ِ نخست

                   در کویری سوت و کــور

                     در میان مردمــی با این مصیبت ها صبــور

                        صحبت از مرگ محبت ، مرگ ِ عشق

   

                           گفتگو از مرگ انسانیت است !.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


 

بی تو بودن را چگونه باور کنم ای یاس سفید

چهل روز گذشت ! سالی به تقویم روزگار ،اما به تقویم

دل محزون ،چهل قرن

عزیز ، آن روز که جسم نازنینت را در بستری از حریر و اقاقیا به ترنم نوازشهای خاک

سپردیم جانمان را نیز همان جا به ودیعه گذاشتیم ،نازنینا ، بی تو فصلی سرد و سکوت را

در ماتمکده درد غمان تجربه کردیم .عزیز مادر ، آیا بهاری دیگر باز نمی گردی تا روشنی

بخش ستارۀ بی فروغ شبهایمان باشی ، . . . جان ، بعد از رفتنت

            یک قلب

 

                         دریایی ترک برداشت .

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


 

دیده ای چگونه در سحر گاهی شـــوم تازه شکوفه نو گلی را که هنوز چشم وا نکرده

پر پر می شود ، دیده ای چگونه در اولین ساعات تولد نوزاد ِ یک پرستــو هنوز مادر ندیده چشم فرو می بندد و پاک و معصوم می میرد یا دیده ای که چگونه مرغ عشقی

پس از سالها اسارت هنگام آزادی هنوز بوی آزادگی را حس نکرده دَم ِ در زندانش

جان می سپارد با هزاران حسرت از آزادی ،

پس اگر اینها را دیده ای اینجا هم بنگر که چگونه آرزوهایم دَم فرو می بندند یکی پس از دیگری بی آنکه حتی

                              چشم وا کنند

 

                                     و اینچنین روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت .

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


 

 

صدای پای شکستن سکوت توی شبهای دلم

 

 میاد آروم که بازم رنج بکنه با تموم مشکلم

 

می خوام آروم بمونه توی رنج بی کسیم

 

 نمی خوام سکوت شب رو بشکنه ،این همه دلواپسیم

 

همیشه چشمای حیران منه که به دنبال تو

 

 نمی خوام دیگه بمونه اگه دل مال تو

 

تو می خوای شاهد رفتنم باشی تا که آروم بگیری

 

 ولی من می مونم آروم تا تو آروم نگیری

 

چشای منتظرم وا نمی شن مگه تو چشای تو

 

 آخه اینجوری اونا جون می گیرن با حرفای تو

 

بازم آسمون برام ابری شده چشام بارونی شدن

 

 نفسم تنگ ِ ببین حال منو بازم حیرونی شدم

 

می خوام آروم بگیرم توی رنج بی کسیم

 

 نمی خوام سکوت شب رو بشکنه این همه دلواپســیم .

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


باز سال نو رسید و بهاری نو با تمام زیبایی هایش شروع به زیستن کرد،

امسال نیز من سفره هفت سین قلبم را با  سکوت ،سیاهی ، سراب ،سرگردانی ،

سرکشی ، سوختن ، و سر گشتگی مزین نمودم تا هفت سین تلخ بدبختی من کامل شود.

 

حالا دیگر صدای پای بهار را می شنوم اما رخبتی برای دیدن آن ندارم

بهار پشت سر من است اما از آن روزی که تصمیم گرفتم پشت سرم را نگاه نکنم برای دیدن بهار هم به عقب بر نگشتم .

 

دل من مثل مرداب شده و بوی تعفن و لجن و نفرت و تباهی تمام وجودم را پر کرده و من به خانه تکانی دلم نرفته ام .

من سالهاست که بر هفت سین بدبختی خود می نشینم و از دور به سفره هفت سین رنگارنگ دیگران نگاه می کنم .

 

سال که تحویل می شود من لیوان آب را میان دستانم می شکنم و می گریم و خون دستهــا اشک چشمهایم می شود و خونــآبه قصه تلخ زندگی من !

 

کاش می شد موقع تحویل سال زیر آسمان شهر سرگردان نبــودم . کاش می شد موقع تحویل سال به آینــه نگاه کرد و لبخند زد ، کاش می شد .

                                                                                     

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


مرا، بی یار و غم خوار آفریدند

مرابیمار،بیمار آفریدند

 

مرا با درد عشق سینه سوزی

از اول بی پرستار آفریدند

 

مرا دائم قرین رنج کردند

چو گــُل در سایۀ خار آفریدند

 

مرا چون مرغ خوشـخوانی در این باغ

گرفتـار،گرفتار آفریدند

 

مرا لبریز محنت خلق کردند

مرا از غصه سر شـار آفریدند

 

مرا در بزم گیتی مات و مبهوت

نه سرمست و نه هشیار آفریدند

 

مرا از آمیزش امـیّد و یأس

بی یک لحظه دیدار آفریدند .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


 

من این شب زنده داری دوست دارم

پریشان روزگاری دوست دارم

به شهر من ز من بیگانه تر نیست

همین دور از دیاری دوست دارم

بیابان را که خلوتــگاه اُنس است

چو آهوی فراری دوست دارم

بپای خویشتن ،بر خاستن را

بدون دستیاری دوست دارم

نظر بازم،ز هر گلشن گلی را

چو مرغان بهاری دوست دارم

تو را هم با همه نا مهربانی

عزیزم ،آری،آری،دوست دارم

به امید وصالت زنده ماندم

من این چشم انتظاری دوست دارم

بر امانت چو آویزم به مستــی

زخود بی اختیاری دوست دارم

برای دیدنت رخصت نخواهم

من این بی بند و باری دوست دارم

نمی گیرم به یکی،یک دَم آرام

چون طوفان بیـقراری دوست دارم .

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


من نگویم که به درد دل من گوش کنید

بهتر است که این قصه فراموش کنید

عاشقان را بگذارید بنالــند همه

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید

خون دل بود نصیبم بسـر تربت من

لالۀ افشان بطرب آمده ،مــی نوش کنید

بعد من سوگ نگیرید نیــرزد بخـدا

بحر هر زرد رخی خویش سیه پوش کنید

غیر غم دار ندارم به جهان چیست مگـر؟

اشک کمتر بمن ،هستی بر دوش کنید

خط بطلان به سر نامۀ هستی بکشید

پارۀ این لوح سبک پایۀ مخدوش کنید

سخن سوختگان طرح جنون می ریزد

عاقلان،گفتۀ عشاق فراموش کنید .

لوح مخدوش

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


حقیقت پیرمردی مندرس

فقیر و بی چیز است

من عکسی دیدم

که شعار مرگ بر . . . ؟!

روی آن در بالا

غرق در پاکی وسفیدی

و پیرمرد زیر آن خوابیده بود

و سیاهی بر رویش چیره

باور کن شعارها همیشه در پاکی به سر می برند

وحقیقت زیر پایشان له می شود

حالا تو هی بگو

مرده باد . . .؟!

زنده باد . . .؟!

نمی دانم

با این شعار ها

نان ارزان خواهد شد ؟!.

 

حقیقت

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط ".رامین". |


خورشیدِ قلب من نیز روزی غروب خواهد کرد ، اما تو اگر به دیدارم بشتابی طلوعی دوباره می کند و با تو جانی تازه پیدا می کند،اگر عاشق هستم،  عاشق تو و وطنم

هستم دوری تو ،و او مرا عذاب می دهد به امید آنم که روزی کاخی از مهر و صفـا

بسازم ومحبت و عشق را در باغچه آن بکارم و همگان را به این دیار فرا خوانم،ای

عزیز دلم ، اینجا من خیلی خسته ام

 

                                             و چون غربت زدگان اسیر

 

و در قلب کوچک من دوستی و خوبی را نکاشته اند و اما من به تو آن گوشۀ صـفا را تقدیم میکنم ،نمی خواهم تو چون من افسرده و دل شکسته باشی،و محبت را به تو

هدیه میکنم،

              ای محبوبم،ای آرامشم دوستت دارم تا ابد .

 

                                                                          طلوعی دوباره

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


از وقتی که رفتی بارها بی صدا گریستم و تو را بهانه کردم

 

و فریاد سکوت ســر دادم

 

                             اما تو دیگر نیامدی حتی در

 

شبهای تنهایی ام

 

ولی چشمهایت هنوز مال من است و

 

                            نگاهت آشناترین نگاه

 

آری،

نام تو آرامش دهندۀ وجود خستۀ من است و عشق به

تو بذر دوستی و محبت را بر زمین زندگی ام به بار می نشیند .

 

                                                                                     رفتن تـــو

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط ".رامین". |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

آسمان رقصید و بارانی شدیم موج زد دریا و طوفانی شدیم بغض چندین ساله ی دل باز شد یا علی گفتیم و عشق آغاز شد


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شــاه پرست.:دهکده دانلود:.
:.قالبهای وبلاگ:. دختری باهوش تر از همه.:
:.قالب هاب وبلاگ:.
:.ببین طرف آفلاین یا آنلاین:.
:.دنیای عکس هنرمندان و جدید ترین موزیکها.:
:.عکس،قالب وبلاگ،دانلود برنامه،فلش.:
:.کلیپهای موبایل آهنگ تم موبایل .:
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته دوم مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386



پیوندها

.:کاش در دهکده عشق فراوانی بود.:
:.خاطرات مرده.:
:.نجوای نیلوفرانه.:
:.دختر خیره سر.:
:.روزهایم برفی است.:
:.همزاد تنهایی های تو.:
:.جنگجوی دلاور.:
:.دو دختـــــر رودســری.:
:.آبــــی تـرین دختــــــر ایران.:
:.یه رشتـــیه عاشق.:
:.ملیـــنا خانوم.: جک و اس ام اس وعکسهای قشنگ داره.:
:.ژیلا خانوم گل.:
:.کلبه مینو.:
:.سرود رهایی.:
:.عسل برام باش.: *لـیلی*
:.صلیب عشق.:
(¯`•¸·´¯) شقایق ماندگار (¯`•¸·´¯)
:.نــدای حق.:
.•●داداش نيما●•.
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


جهنم خاموش


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

کد جاوا اسکريپت و قالب ریگان با آدرسهای دوست داشتنی